ابزار منو ثابت


  • وب انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • 
  • وب هم کلاسی
  • صفحه قبل1...4243444546...78صفحه بعد

    تفریحی.سرگرمی.عجایب..

    من در یک ماموریتم،

     

    ماموریتی برای دوری از تو،

     

    ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم

     

    و تورو نبینم در یک کلام

     

    : ماموریت غیر ممکن!!

     

     

     

     

     

     

     

     



    تاريخ : سه‌شنبه 29 مرداد 1392 | 21:53 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)

    دلمان خوش است که مینویسیم

    و دیگــران می خـواننــد

    و عــده ای می گـوینــد

    آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند

    و بعضــی مـی خنــدنـد

    دلمــان خـوش اســت

    به لــذت هــای کــوتـاه

    به دروغ هــایی که از راســت

    بـودن قشنــگ تـرند

    به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند

    یـا کســی عاشقمــان شــود

    با شــاخه گلی دل می بنــدیـم

    دلمــان خـوش می شــود

    به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی

    و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود

    چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم

    و چــه ســــاده می شـکــنیم

    همــــه چیـــز را ...

     

     

     

     



    تاريخ : دوشنبه 28 مرداد 1392 | 23:26 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)
    نقاشي هاي باور نكردني از چشم (13 عكس)

     


    ادامه مطلب

    تاريخ : یکشنبه 27 مرداد 1392 | 22:45 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

    چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!

     

     



    تاريخ : یکشنبه 27 مرداد 1392 | 22:38 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)

    تلفن های آینده از نگاه 

    Kyocera
     
     
    foldphone1-narenji_ir.jpg 
    به نظر شما آینده تلفن ها به لحاظ تکنولوژی و شکل ظاهری شان چگونه خواهد بود؟ بشنوید از ایده و نظر طراحان شرکتKyocera
     
    تلفن EOS با ظاهری که شباهت چندانی به یک تلفن ندارد پیشنهاد طراحان این شرکت است. همانطور که در تصویر مشاهده می کنید نسل آینده تلفن ها از جنس نمایشگر های OLED قابل انعطاف می باشد که همانند یک کیف پول جیبی به راحتی دولا می شود.
     
    توان الکتریکی لازم جهت فعالیت این تلفن ها به کمک انرژی جنبشی تامین خواهد شد. همانطور که تاکنون وسایلی نظیر ساعت های بادی می توانستند با انرژی جنبشی حاصل از باد کار کنند در آینده ای نه چندان دور تلفن ها نیز می توانند از انرژیهای موجود در طبیعت و محیط زیست انسان تغذیه کنند.
     
    احتمال می رود که برای این تلفن ها نیز باتری قابل شارژی در نظر گرفته شود که در مواقع عدم وجود انرژی جنبشی در محیط همچنان قابل استفاده باشند. علم فیزیک نیز پیش بینی می کند که این باتری ها به کمک ژنراتور های پیزوالکتریک قابل شارژ خواهند بود.
     
    رویایی ترین بخش این طرح مربوط به دکمه های این تلفن است. بر طبق حدس و گمانهای طراحان این شرکت, هر زمان که کاربر نیاز داشته باشد دکمه های این تلفن ظاهر شده و به صورت بر جسته بر روی سطح قرار خواهند گرفت.
     
    اما هیچ نوع پیش بینی در مورد قیمت تمام شده این نوع تلفن ها و یا زمان دقیقی که دنیای تکنولوژی می تواند میزبان این نسل باشد به گوش نمی رسید. پس فعلا باید به آن به شکل یک ایده و طرح اولیه نگاه کنید تا در آینده زمان آن فرا برسد.
    foldphone2-narenji_ir.jpg
     

     



    تاريخ : یکشنبه 27 مرداد 1392 | 22:33 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(2)

    بازم روزگار کاری کرد که از هم جدا شیم.

     

    تقصیر روزگار نیست. تقصیر خودمونه. طرز فکرامون عوض شد. به قول خودمون بزرگ شدیم.

     

    خدا میدونه چه قدر دلتنگتم. دلم لک زده واسه دعوا کردنمون. دلم گرفته :(

     

    کاش می شد یه لحظه زنگ بزنم و صداتو بشنوم.

     

    با این همه مشغله ای که دارم بازم توی قلبمی. توی ذهنمی

     

     

     

    خسته ام خدا

     

     



    تاريخ : یکشنبه 27 مرداد 1392 | 15:25 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

    سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفتم

    مهمون ما باش خانوم خوشگله دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت : ” این قبض و بگیر، بابا ,

     

     

    وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر ” هی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم :

    دخترتون هستن ، ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود ” راننده گفت ” بیخود شیرین

     

     

    زبونی نکن ، الان مهمون کردنو بهت نشون میدم…!!!

     

     

     

    عکس های خنده دار از بی خیال ترین پدر و مادرها

     



    تاريخ : جمعه 25 مرداد 1392 | 00:08 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

    یکی از آپشن های عطر مشهدی

    اینه که برای از بین بردن بوش

    باید اون قسمت از بدن رو قطع کنی !

     

     

    عکس های خنده دار از بی خیال ترین پدر و مادرها


    تاريخ : جمعه 25 مرداد 1392 | 00:05 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

    تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


    ادامه مطلب

    تاريخ : پنج‌شنبه 24 مرداد 1392 | 23:49 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(3)

    محور خاطراتم

    وقتی  ؛

    تو هستی .

    برای هیچ کسی  ؛

    جایی

    نمی باشد .

    که تو

    پر میکنی به تنهایی ؛

    تمام

    حجم

    رویا و خیالم را



    تاريخ : دوشنبه 21 مرداد 1392 | 13:41 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران
    ابزار وب رایگان-جک و لطیفه