ابزار منو ثابت


  • وب انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • 
  • وب هم کلاسی
  • تفریحی.سرگرمی.عجایب..
     
    گاهی فقط بوی یک عطر ، یک تشابه اسم ! برای چند لحظه
     
    … باعث میشه دقیقاً احساس کنی ،که قلبت داره از تو سینه ات کنده میشه …
     



    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(0)

    عشـقم؟ داری میخـونی ایـنو..؟؟ یـادته قرار بود همه به عشقـمون حسـودیشون شه؟

    یادته قرار بـود تـا آخرش بـا هم باشیم همیشـه؟ یادتـه بغـلت کـرده بـودم گفـتم اگـه یه روز بـری چـی کار کنم؟

    تو ام گفـتی هیس! مـن قـرار نیس از پیشت برم..

    .؟! کـی اومـد تو زندگیت کـه مـن رفـتم تو خـاطراتت؟! کـی تونـس بیشـتر از مـن تو رو بخـواد کـه تو از مـن خسـته شـدی؟

    خیـلی سوال توی مغـزمه؛ ولـی هـر چـی بیشـتر فکـر میکـنم بیشـتر به پوچ میـرسم...!! بـضی وقـتا سوالا آسونن؛ ولـی جوابا سـخت...

    تو کـه جونـمی؛ تـو که عمـرمی؛ تو کـه زنـدگیمی؛ تـو که عشـقمی؛ چـرا رفـتی؟ ولـی میخـوام بـدونی کـه مـن بـه خـاطر لبخنـدت دنیـا رو بـه آتیـش میکشــم!

    ! داری واسم تبدیـل میشـی به یک رویـا؛ یـک رویا که هـر شـب به خـاطرش سرمو میذارم

    رو بالش و صبح بالش از اشکام خیسـه...!!

     

     

     

     

     




    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(0)




    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(1)

    وقتی عاشقش شدم که دیدم… هیچ وقت دلمو نشکست هیچ وقت بهم نه نگفت همیشه در جواب بچه بازیام…

    . خندید و گفت: عاشق همین کاراتم…. هوای مُردن بیخ گوش من است همانجایی ک روزی رَدِ نفسهای توبود




    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(1)

    برای بهترینم بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم –

    بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم بیا از حسرت و غم دیگه با هم حرف نزنیم – بیا بر خنده ی این صبح بهار خنده کنیم

     




    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(1)




    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(3)

      




    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(0)
    سلام..خوبین؟؟؟
    ..یک وبی براتون معرفی میکنم که پر از سخنان ناب هستش....
    برید ازش لذت ببرید...
     
    اینم ادرسش...
    روش کلیک کنید...
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد
    : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز…. وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی
    … حالا برش گردون … زود باش باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟
    ؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی
    … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی …
    نمک بزن … نمک … زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
     
     
    شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری
     
     




    تاريخ :
    | | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(0)
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران
    ابزار وب رایگان-جک و لطیفه