هی فلانی دیگر هوای برگرداندنت را ندارم
هر کجا که دلت می خواهد برو
فقط آرزو می کنم
وقتی دوباره هوای من به سرت زد
آنقدر آسمان دلت بگیرد
که با هزار شب گریه چشمانت
باز هم آرام نگیری
و اما من
بر نمی گردم که هیج
عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع می کنم
که نتوانی
لم دهی روی مبل های راحت
با خاطراتتم قدم بزنی
زیرا من
با یک چتر
و با یک عشق
برای خود دنیای دگر ساختم
آری فلانی قصه ی من و تو
تمام شد
پس برای همیشه
خداحافظ

تاريخ : پنجشنبه 29 فروردین 1392 | 11:51 | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(4)