روزایی بود قدیما
باتویه همبازی بودم
قایم موشک چه حالی داشت
همیشه من راضی بودم
قدیمااززیرچشام دزدکی نگامیکردم
جای دوری که میرفتی زودتوروپیدا میکردم
یه روزی بزرگ شدم
چشماموبستم تابری
وقتی پیدات بکنم دادبزنم بازنده ای
تاکه بستم چشمامودیدم شدی از من جدا
من به اعتمادبچگی حتی نکردم یه نگا
من که خیلی گشتموچشمام ندیددیگه تور
چرا تویارغریبه هاشدی شدیاخه ای بی وفا
هنوزم امیدوارم کم بشه این فاصله ها
غریبه چشم بزاره و شایدتوبرگردی به ما
تاريخ : شنبه 03 فروردین 1392 | 13:01 | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(4)
