ابزار منو ثابت


  • وب انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • 
  • وب هم کلاسی
  • بهشت...

    تو “آدم” من “حوا”
    سیبی در کار باشد یا نه
    با تو
    در آغوش تو
    بهشت جاریست
    بوسه هایت طعم سیب میدهند
    .
    .
    .
    کافیست…
    عاشق ترین مرد …
    آدم بود
    که بهشت را به لبخند حوا فروخت!!دوباره سیب بچین حوا
    من خسته ام
    بگذار  از
    اینجا هم بیرونمان کنند…
    .
    .
    .
    به کدامین گناه از بهشت آغوشت رانده شدم؟
    من که حتی وسوسه ی سیب نداشتم…
    .
    .
    .
    گفت: حالت را نمی پرسم
    می دانم خوبی, عکس هایت همه با لبخندند!!
    و نمی دانست عکاس که می گوید سیب…
    من یاد حماقت حوا می افتم
    و پوزخند می زنم…




    تاريخ : پنج‌شنبه 07 دی 1391
    | 20:53 | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(0)
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران
    ابزار وب رایگان-جک و لطیفه