آنچه من می خواستم شعری شد بر زبان گنگ قلم که لغزید بر کاغذ اما ننوشت خط سرودۀ مرا
، آنچه من می خواستم چون کبوتری پرید از بام رؤیا...آنچه من می خواستم یک افسانه بود که نرم نرمک زیر چشمان
به خواب رفته ام آرام گرفت و قطره قطره ذوب شد و لغزید زیر پلک هایم...
![]()
تاريخ : سهشنبه 24 تیر 1393 | 20:39 | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(0)