به دنبال گناهی هستم که مجازاتش تبعید به قلب دوستان قدیمی باشد .
فقط حرف از آزادی نزن که دوست دارم تا ابد زندونی قلب تو باشم . . .
گفتمش آغاز درد عشق چیست ؟ گفت آغازش سراسر بندگیست
گفتمش پایان آن را بگو ؟ گفت پایانش همه شرمندگیست
گفتمش درمان دردم را بگو ؟ گفت درمانی ندارد ٬ بی وفاست .
گفتمش یک اندکی تسکین آن ؟ گفت تسکینش همه سوز و فناست . . .
صدای آب میآید ٬ در حوض دلتنگیم چه میشوئی ؟
کمی آهسته تر … ماهی کوچک دلم را در میان دستانت نمیبینی ؟؟

تاريخ : شنبه 04 آذر 1391 | 18:28 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)
جاده ی مبهم خاطرت تلخم را درین نیمه راه می نگرم و سکوت می کنم ‼
قطره های نقره ای اشک هایم را هنگام خشم لمسیده و سکوت می کنم ‼
مرغ خسته ی حسرت دستانم را در آغوش می گیرم و سکوت می کنم ‼
دلبستگی های فریبانه ی شهر را نظاره کرده و سکوت می کنم ‼
آن گاه که در قیل وقال مردم شهر گم می شوم ، سکوت می کنم ‼
ناز و کرشمه های کودکانه ام را به تاراج سیمرغ می گذارم و باز سکوت می کنم ‼
ستاره ی امید را در هاونگ لیلی کوبیدم و سکوت کردم
تا شاید از خرده هایش باغچه ای پر از مریم یاس را روی صفحه ی سپید چشمانم نقاشی کنم
در پایان نیز مطمئن باش نقش تو را با رنگ سکوت رنگ آمیزی می کنم...
باز سکوت می کنم....
تاريخ : شنبه 04 آذر 1391 | 00:03 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
تاريخ : جمعه 03 آذر 1391 | 19:50 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
.jpg)
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
تاريخ : چهارشنبه 01 آذر 1391 | 23:42 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
.jpg)
تاريخ : دوشنبه 29 آبان 1391 | 23:39 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
_RL0001.jpg)


گاهی دلتنگ می شوم
دلتنگتر از همه دلتنگی ها
گوشه ای می نشینم
و حسرت ها را می شمارم
و باختن ها را،
و صدای شکستن ها را…
نمی دانم کدامین امید را
ناامید کرده ام
و کدام خواهش را نشنیدم
و به کدام دلتنگی خندیدم
که این چنین
دلتنگم
دلتنگم،
دلتنگ …!
تاريخ : شنبه 27 آبان 1391 | 19:36 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)


