ابزار منو ثابت


  • وب انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • 
  • وب هم کلاسی
  • صفحه قبل1...6970717273...78صفحه بعد

    تفریحی.سرگرمی.عجایب..

    خوابه چشمان تو را تعبير کرد

    کاش ميشد همچون گلها ساده بود

    سادگی را با تو عالمگير کرد

    کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

    کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد



    تاريخ : جمعه 10 آذر 1391 | 13:49 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

    دم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

    آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

    آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند



    آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

    آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

    آدم هاي كوچك بي دردند



    آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

    آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

    آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند



    آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

    آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

    آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند



    آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

    آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

    آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند



    آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

    آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

    آدم هاي كوچك مسئله ندارند



    آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

    آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

    آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند



    تاريخ : جمعه 10 آذر 1391 | 13:46 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

    همراز کویرم تب باران دارم. در سینه دلی شکسته پنهان دارم. بر گوشه سنگ قبر من بنویسید من هر چه که دارم از رفیقان دارم.

     

    نگاهم یاد باران کرده امشب ، مرا سر در گریبان کرده امشب ، غم و فریاد من از این و آن نیست ، دلم یاد رفیقان کرده امشب.

     

    به که گویم که تو منزلگه چشمان منی / به که گویم که تو گرمای دستان منی / گرچه پائیز نشد همدم و همسایه من / به که گویم که تو باران زمستان منی.

     

    غلط کرده باران

    حالا که مرا به تو بد عادت کرده

    بی تو می بارد

    روز و شب

    بی خستگی

    وقتی خودت نیستی،

    باران هست

     

     

    چقدر این دوست داشتن های بی دلیلخوب است!

    مثل همین باران بی سوال

    که هی می بارد

    که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!!

     

     



    تاريخ : جمعه 10 آذر 1391 | 12:21 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)


     

     

    آرزوهایم زیر انبوهی از خاکستر هنوز نفس میکشند ، هنوز شعله ورند ، نسیم مهربانی تو کی می وزد ؟

     

    نمیدانم هم اکنون کجا مشغول لبخندی ، فقط یک آرزو دارم : که در دنیای شیرینت ، میان قلب تو با غم نباشد هیچ پیوندی .

     

    آرزو داشتم قطره اشکی بودم که در کنار چشمت متولد میشدم ، بر روی گونه ات می غلطیدم و در کنار قلبت می مردم

     

    هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم ، ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد ، خوش به حال تو که خودت را راحت کردی ، یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من

     

    هنوز هم از تمام کارهای دنیا ، دلبستن به دلت بیشتر به دلم میچسبد .

     



    تاريخ : پنج‌شنبه 09 آذر 1391 | 20:55 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

    من رو ببخش به خاطر تموم بدي هايي كه در حق من كردي......!!

    من رو ببخش به خاطر تموم بي وفايي هايي كه در حق من كرده اي......!!

    من رو ببخش به خاطر تموم شب هايي كه به اتظار يك تماس تو بيدار مي موندم....!!

    من رو ببخش به خاطر  اون اشك هايي كه به خاطر تو ريختم........!!

    من رو ببخش به خاطر تموم لحظه هايي كه به انتظار اومدن تو  تلف كرده ام....!!

    ولي من رو نبخش به خاطر اينكه به تو خيانت نكردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



    تاريخ : چهارشنبه 08 آذر 1391 | 20:55 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

     

     

    رفت ؟ به سلامت ، من خدا نیستم بگویم صد بار اگر توبه شکستی باز آی ، آنکه رفت به حرمت آنچه با خود می برد حق بازگشت ندارد ! رفتنش مردانه نبود ! لااقل مرد باشد و بر نگردد ، خط زدن بر من پایان من نیست ، آغاز بی لیاقتی اوست!!!!!!!!



    تاريخ : سه‌شنبه 07 آذر 1391 | 22:57 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)

    انقدر دوستت دارم........كه بعضي وقت ها يادم ميره كه تو من رو دوست نداري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    این روزها آنقدر به "تنهایی" عادت کرده ام که حتی اگر "تو" که سالها منتظرت بودم هم پشت در باشی در را باز نخواهم کرد

    من هنوزم از بازی کلاغ پر میترسم ، میترسم بگویم "تو" و آرام بگویی پر !

    غمگینم ! وقتی تمام جفتهای دنیا "تنهاییم" را به رخم میکشند، حتی جورابهایم

    میان آنهمه الف و ب مشق دبستان ، آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود .

    عزیز بودن آدما به این نیست که وقتی میبینی شون چقدر از دیدنشون خوشحال میشی ، به اینه که وقتی نمیبینی شون چقدر دلت براشون تنگ میشه !


    گیرم که از حصار کوتاه دلم ساده می پری ، با دیوار بلند خیالم چه می کنی ؟

    تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم ، نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست .

    دوست داشتن را نه می نویسند نه میگویند ، ثابت می کنند .

    کاش بدانی ، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی : بمان ، نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی : هر طور راحتی

    .در خاطری که "تویی" ، دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم "میخواهمت" ، این خلاصه ی تمام حرفهای عاشقانه ی دنیاست .

    هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشان دهنده ی قدرت من نیست ! مسئله خستگی از اعتمادهای شکسته است .

    برایم تعریف کن ، هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد ؟

    عشق ، اگر عشق باشد ، ناممکن ترین ها را امکان می بخشد ، تنها برکه ای ست که می توانی در آن غرق شوی و اما نفس بکشی .

    چند وقتیست هرچه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ، نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید .

     

    عشق مثل عبادت کردن می مونه ، بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی .

     

    درد دارد ! سرت به سنگی بخورد که روزی به سینه ات میزدی !

     

    مژده ، اسمم در کتاب رکوردهای جهان گینس ثبت شد ، دختری از جنس احساس با سنگین ترین بار دلتنگی بر روی شانه هایش .

     

    .

     

    هی پاییز ! ابرهایت را زودتر بفرست ! شستن این گرد غم از دل من چند پاییز باران می خواهد .



     



    تاريخ : سه‌شنبه 07 آذر 1391 | 22:51 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(8)

    انقدر دوستت دارم........كه بعضي وقت ها يادم ميره كه تو من رو دوست نداري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    این روزها آنقدر به "تنهایی" عادت کرده ام که حتی اگر "تو" که سالها منتظرت بودم هم پشت در باشی در را باز نخواهم کرد

    من هنوزم از بازی کلاغ پر میترسم ، میترسم بگویم "تو" و آرام بگویی پر !

    غمگینم ! وقتی تمام جفتهای دنیا "تنهاییم" را به رخم میکشند، حتی جورابهایم

    میان آنهمه الف و ب مشق دبستان ، آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود .

    عزیز بودن آدما به این نیست که وقتی میبینی شون چقدر از دیدنشون خوشحال میشی ، به اینه که وقتی نمیبینی شون چقدر دلت براشون تنگ میشه !


    گیرم که از حصار کوتاه دلم ساده می پری ، با دیوار بلند خیالم چه می کنی ؟

    تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم ، نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست .

    دوست داشتن را نه می نویسند نه میگویند ، ثابت می کنند .

    کاش بدانی ، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی : بمان ، نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی : هر طور راحتی

    .در خاطری که "تویی" ، دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم "میخواهمت" ، این خلاصه ی تمام حرفهای عاشقانه ی دنیاست .

    هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشان دهنده ی قدرت من نیست ! مسئله خستگی از اعتمادهای شکسته است .

    برایم تعریف کن ، هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد ؟

    عشق ، اگر عشق باشد ، ناممکن ترین ها را امکان می بخشد ، تنها برکه ای ست که می توانی در آن غرق شوی و اما نفس بکشی .

    چند وقتیست هرچه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ، نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید .

     

    عشق مثل عبادت کردن می مونه ، بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی .

     

    درد دارد ! سرت به سنگی بخورد که روزی به سینه ات میزدی !

     

    مژده ، اسمم در کتاب رکوردهای جهان گینس ثبت شد ، دختری از جنس احساس با سنگین ترین بار دلتنگی بر روی شانه هایش .

     

    .

     

    هی پاییز ! ابرهایت را زودتر بفرست ! شستن این گرد غم از دل من چند پاییز باران می خواهد .



     



    تاريخ : سه‌شنبه 07 آذر 1391 | 22:51 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(3)

    ایتالیا


    ادامه مطلب

    تاريخ : شنبه 04 آذر 1391 | 19:51 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(2)

    دل تنگم!
    دل تنگِ خیلی چیزها
    دل تنگ این همه دل تنگی ها
    چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!
    دل تنگم
    دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی
    دل تنگ این همه نبودن ها
    دل تنگ این همه دل تنگی ها
    دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست
    دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست
    و تمام هست هایی که نیست!
    حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!
    دل تنگ تر نیز خواهم شد
    می رسد روزی که بگویم:
    دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!



    تاريخ : شنبه 04 آذر 1391 | 19:36 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(2)
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران
    ابزار وب رایگان-جک و لطیفه