ابزار منو ثابت


  • وب انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • 
  • وب هم کلاسی
  • صفحه قبل1...5051525354...78صفحه بعد

    تفریحی.سرگرمی.عجایب..

    کسی هست شانه هایش

    را برای لحظه ای

    به من قرض بدهد،

    تا یک دل سیرگریهکنم؟

     

    بدون هیچ حرف و...

    سوال و جواب

    ودلداری و نصیحتی؟؟؟

     

     



    تاريخ : سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 | 20:30 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(4)

    زندگی برای انجام دادن کارهای اشتباه خیلی کوتاه است…

     

    Inline image 16



    تاريخ : سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 | 20:22 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(3)

    یادت باشد..... دلت که شکست

    سرت را بالا بگیر

     تلافی نکن

    فریاد نزن

     شرمگین نباش

    حواست باشددل شکسته گوشه هایش تیز است.

    مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین

    مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود....

     صبورباش و ساکت

     

     



    تاريخ : سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 | 20:20 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

     

     



    تاريخ : سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 | 20:15 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

     

     

     

    ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟ گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم.


    به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم.
    برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان.

     

     

     

     



    تاريخ : پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | 22:17 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(2)

    گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

     

    برید به ادامه ی مطالب......

     خیلی جالبه....

     


    ادامه مطلب

    تاريخ : پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | 22:12 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(3)

    سالها پیش مردی بود که هر کسی را سر راهش

     می دید دوست می داشت و می بخشید.خدا

      فرشته ای فرستاد تا با او صحبت کند.

     فرشته گفت:خدا از من خواست تا به دیدارت بیایم تا به

     خاطر نیکی ات به تو پاداشی بدهم.هر عطیه ای را که

     بخواهی خدا به تو می دهد.می خواهی به تو قدرته

    درمانگری بدهد؟

     مرد پاسخ داد:نه.ترجیح میدهم خدا خودش کسانی را

     که باید درمان شوند انتخاب کند.

    - می خواهی وظیفه راهنمایی گمشدگان را به راه

     راست بر عهده بگیری؟

     مرد: این وظیفه فرشتگانی مثل توست.

     - نمی توانم بدونه اینکه معجزا ای بکنم به آسمان 

     برگردم.پس من خودم انتخاب می کنم.

     مرد کمی فکر کرد و سرانجام گفت:پس کاری کن که

     واسطه خیر باشم اما بدون اینکه کسی بفهمد.حتی

     خودم.چرا که ممکن است دچار گناهه غرور بشوم.

     فرشته کاری کرد که سایه آن مرد بتواند بیماران را

     درمان کند. بدین ترتیب آن مرد از هر جا می گذشت

     بیماران درمان میشدند.زمین بارور میشد و مردم غمگین

     شاد میشدند مرد سالها زمین را زیر پا گذاشت و هیچ

     وقت از معجزاتی که پشت سرش رخ می داد خبر

     نداشت. چرا که وقتی رو به خورشید می ایستاد

     سایه اش پشتش بر روی زمین می افتاد بدین ترتیب

     

     توانست بی خبر از قداست خود زندگی کند و بمیرد.

     

    http://s1.picofile.com/file/7684810856/13570172561.jpg

     



    تاريخ : پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | 22:03 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(2)

     

     

     

     

     

     



    تاريخ : پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | 21:32 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(4)

    این عکس اعجاب آور و زیبا نگاه کنید  میبینید که چنانچه یک رکعت نماز کامل خوانده شود اسم زیبای

    پیامبر یعنی ” احمد” شکل میگیرد … با دقت به تصویر پایین دقت کنید که اگر حالات نماز را در کنار هم به

    صورت خطی قرار دهیم نام ” احمد ” شکل میگیرد…



    تاريخ : پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | 21:29 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(6)

     

    من که شادی رو می خوام شما هاااااا کدوم رو می خوای

     



    تاريخ : پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | 21:25 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(3)
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران
    ابزار وب رایگان-جک و لطیفه