![]()
تاريخ : یکشنبه 25 اسفند 1392 | 23:58 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
تاريخ : جمعه 16 اسفند 1392 | 00:26 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
آموخته ام که ...
وابسته نباید شد
نه به کسی
نه به رابطه ای
و نه ...
و این لعنتی ...
نشدنی ترین کاری است ک...
آموخته ام ....

تاريخ : جمعه 16 اسفند 1392 | 00:24 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(4)

تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 22:57 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(2)
من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند به پارسها میگن فارس و ما هم همینو میگیم
☼☼☼
من ایرانی نیستم چون به جای درود میگم سلام و به جای بدرود میگم خداحافظ
☼☼☼
من ایرانی نیستم چون به جای اینکه به کورش بگم کورش بزرگ میگم کورش کبیر
☼☼☼
من ایرانی نیستم چون نمیدونم روز کورش بزرگ کی هست ( 7 آبان ) و این روز فقط درتقویم ایران نیست
☼☼☼
عربها به ما آموختن به جای خوراک بگوییم غذا در حالی که خودشان به پیشاب شتر میگویند
☼☼☼
عربها به ما آموختن دربرابر شمارش خودمان به جای تن از نفر که برای حیوانات استفاده میکنند بکار ببریم
☼☼☼
عربها به ما آموختن که بجای واق واق سگ بگوییم پارس که نام سرزمین اولیه مان است ☼☼☼
عربها به ما آموختن که بگوییم شاهنامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه ایرانیان از اعراب
شکست خوردند
☼☼☼
آیا وقت آن نرسیده که باانقلاب فرهنگی در برابر این چیزها ایستادگی کنیم ؟!!
اگه ایرانی هستی این رو تو وبلاگت کپی کن.
تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 22:55 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)
دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه
با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد،
وایساده میگه وای خیس شدید ؟ پـَـ نـَـ پـَـ دیدم یه خانم محترمی
مثل شما رانندگی یاد گرفته...اینا اشک شوقه!

تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 22:53 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
گُفتَمــ خُــدآیــآ دِلگیـــرَمـــ ![]()
گُفتـــ حَتیـــ اَز مَنـــ ![]()
گُفتَمـــ خُدآیــآ دِلَمـــ را ربودَنـــد ![]()
گُفتــــ پیشــ اَز مَنـــ ![]()
گُفتَمــ خُدایــآ چِقَدر دوریـــ ![]()
گُفتــــ تــو یــآ مَنـــ ![]()
گُفتَمــ خُدآیــآ تَنهـآ تَرینَمــ ![]()
گُفتـــ پَســ مَنـــ ![]()
گُفتَمــ خُدآیــآ کُمَکــ خواستَمــ ![]()
گُفتـــ از غِیر مَنـــ ![]()
گُفتَمــ خُدآیــآ دوستَت دآرَمـــ ![]()
گُفتـــ بیشـــ اَز مَنـــ ... ![]()
تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 22:49 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)
تولد انسان ، روشن شدن کبریتی است
و مرگ ، خاموش شدن آن
بنگر در این فاصله چه کردی
گرما بخشیدی یا سوزاندی
تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 22:48 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(2)
نگرانم نباشیدمن خوبم ...
از همان خوب هایی که پدربزرگم بود و صبحش مُرد ...!

تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 22:45 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
سلام...
خوبین....؟؟
دلم براتون تنگ میشه....
میدونید برای جی؟؟؟
جون یک مدت نیستم.........
ولی به خدا همتون رو دوست دارم...
.
ازتون خواهشی داشتم...
.
دوستان میخوام وقتی که برگشتم....
نظراتون دوبرابر نظرات الان وب سایتم باشه.....
.
.
به سلامتي اون هايي كه ما دوستشون داريم......ولي اون ها نمي دونن......
تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 22:40 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)