ابزار منو ثابت


  • وب انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • 
  • وب هم کلاسی
  • دختر

    فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب

    نمای سنگی .

    پیرمرد از دختر پرسید

    :

    - غمگینی؟


     

    - نه .

    - مطمئنی ؟

    - نه .

    - چرا گریه می کنی ؟

    - دوستام منو دوست ندارن .

    - چرا ؟

    - جون قشنگ نیستم

    .

    - قبلا اینو به تو گفتن ؟


     

    - نه .

    - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .

    - راست می گی ؟


     

    - از ته قلبم آره


     

    دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛

    شاد شاد.

    چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛

    کیفش را باز کرد عصــــــــــایسفیدش را بیرون آورد و رفــت




    تاريخ : دوشنبه 16 بهمن 1391
    | 21:23 | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(3)
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران
    ابزار وب رایگان-جک و لطیفه