ابزار منو ثابت


  • وب انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • 
  • وب هم کلاسی
  • صفحه قبل1...5758596061...78صفحه بعد

    تفریحی.سرگرمی.عجایب..

    می گویند: "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:

    فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند!

    "اینشتین”در جواب نوشت:

    ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.

    واقعا هم که چه غوغایی می شود!

    ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!

     

    ************************

     

    روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:

    آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است

    برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:

    بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

     

    ************************

     

    روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:

    «شما برای چی می نویسید استاد؟ »

    برنارد شاو جواب داد:

    «برای یک لقمه نان»

    نویسنده جوان برآشفت که:

    «متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »

    وبرنارد شاو گفت:

    «عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »

     

    ************************

     

    یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.

    یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه

    اینجا منتظر باش تا من برگردم.

    راننده میگه

    نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.

    چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده.

    راننده میگه:

    گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!

     

    ************************


    نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) -

    روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت:

    من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.

    چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):

    من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش.

     

    ************************

     

    میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…

    که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…

    بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه

    من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…

    چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه

    ولی من این کار رو می کنم!



    تاريخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 20:45 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(4)
    این شب ها
    چشم های من خسته است
    گاهی اشک
    گاهی انتظار...

     

    این سهم چشم های من است.

    مترسک ناز می کند
    کلاغ ها فریاد می زنند
    و من سکوت می کنم....
    سكوت...

    این مزرعه ی زندگی من است
    خشک و بی نشان!

     



    تاريخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 20:39 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(6)

    شیشه ای میشکند

    یک نفر میپرسد

    که چرا

    شیشه شکست؟

    یک نفر میگوید:

    شاید این رفع بلاست

    دیگری میپرسد

    شیشه پنجره را باد شکست؟

    دل من سخت شکست

    هیچ کس هیچ نگفت

    غصه ام را نشنید

    از خودم میپرسم"

    ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود.



    تاريخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 20:38 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(7)

     

    نه نمیدانی! هیچکس نمیداند!

     

    نمیدانی کسی نمیداند!...

    این ارامش ظاهر و این دل ناارام چقدر خسته ام میکند....!

     

     

    پشت این چهره ی ارام در دلم چه میگذرد!



    تاريخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 20:37 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
    از96 ماهی شما 55 تا غرق شد چند تا ماهی دارید؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

     

     

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .
    .
    .

    .

    .

    بله ؟؟ مشغول جمع و منها بودی؟
    تقصیر این مدرسه ها است که عمر شما را به فنا داده اند
    تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟
    حتما الان دانشجو هم هستی!!!!!!!!

    نخنــــــــــــــــــــــــــــــــد

     


    تاريخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 20:34 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)



    تاريخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 20:31 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(3)

    یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان

     

    وابسته کردیم ! در برابرش مسئولیم ... در

     

    برابر اشکهایش ؛ شکستن غرورش ، لحظه های

     

    شکستنش در تنهایی و لحظه های بی

     

    قراریش .... واگر یادمان برود ! در جایی

     

    دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد


     



    تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 21:45 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)

     

    اگر شما از جلمه افراد باهوش هسیتدبگویید اشبتاه کجاست؟؟؟

    ۱۲۳۴۵۶۷۸۹ ۱۲۳۴۵۶۷۸۹ ۱۲۳۴۵۶۷۸۹

    یعنی شما الان به این موضوع تمرکز کردید؟؟؟:))

    اشتباه این هست که

    کلمه هسیتد-هستید و اشبتاه-اشتباه , جلمه - جمله

    من نگفتم اشتباه در اعداد هست !!!!

    بهتر نیست برگردیم اول اتبدایی بخونیم ؟؟ …

    حتی کلمه اول ابتدایی هم اشتباهه !!

    پس بریم اول مهد کودک بخونیم …

    حتی کلمه مهد کودک هم اشتباهه!!!

    چرا رفتید دوباره مهد کودک رو ببینید؟؟؟؟ :)))))

    ههههههههههههههههه

    الوووووووو یبمارستان دیوونه ها؟؟؟؟؟

    بیایید این دیوونه ها رو از اینجا ببرید !!!….

    هههههههههه

    حتی کلمه بیمارستان هم اشتباهه!!:)))

    خخخخ خخخخ
    خوب سرکار رفنیتا ...
    ااا بازم اشتباه خوندی که رفتنو

     



    تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 21:37 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
    بعضیام مث این حلزونه لقمه گنده تر از دهنشون بر میدارن!
    عمویی بپا دهنت جر نخوره ... منتظرم باش!


    تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 19:51 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(1)

    خواستم کیفیت دوربین گوشیمو تست کنم

    یه عکس از پا دریمون گرفتم !

    خ

    عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

    یلی خوب شده عکسش نه ؟!



    تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 19:49 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران
    ابزار وب رایگان-جک و لطیفه