بعضی وقت ها دلم اونقدر می گیره که می خوام دنیا رو ول کنم....و بگم خدا یا من دیگه خسته شدم......من دیگه این دنیا رو نمی خوام......خدایا گفتی که بیا امتحان شو.....وسختی بکش............من هم از وقتی که به دنیا اومدم دارم سختی میکشم.......حتی وقتی به دنیا هم اومدم داشتم گریه میکردم!!!!!!!........ولی یکی رو دیدم که بدتر از من بود غذا نداشت برای خوردن...با حبه های کوجولوی قند خودش رو سیر میکرد.....ولی به خدا سپاس میگفت!!!!!!!!!......اون وقت اونقدر گریه کردم که گفتم خدایا...من قلت کردم....بی جا کردم.......خدایا من رو ببخش......خواهش کردم.....
ولی ندونستم که خدا من رو بخشید یا نه.......ولی به بزرگیش ...و عطوفتش.....و....خالقیش پی بردم.......
حالا شاید در همون حالم.....ولی خدا رو شکر میکنم......جون میدونم که خدا یک روزی به من جیزی میده که همه ی این سختی هایی که کشیده ام یادم میره......اگه باز هم نده شکر..وسپاسش میکنم........!!!!!!!!!
تاريخ : یکشنبه 08 بهمن 1391 | 22:14 | نویسنده : هادی عزیزی | ارسال نظر(1)