و اشک...
و خاطراتی مبهم از گذشته
و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام
فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود
خواب کودکانه ی من
و تو ماندی در خاطرم
بی آنکه تو را ..!!!
چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...
بعد از این همه عبورِ کبود،
قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
تاريخ : چهارشنبه 06 دی 1391 | 15:52 | نویسنده : hadiazizi | ارسال نظر(0)
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید